علم را نپرستید، مهندسیاش کنید: کشف «فراعلم» و راه نجات از بنبست علمی
چند وقتی بود که یک سوال عجیب ذهنم را قلقلک میداد. با خودم فکر میکردم چرا با وجود این همه […]
چند وقتی بود که یک سوال عجیب ذهنم را قلقلک میداد. با خودم فکر میکردم چرا با وجود این همه […]
دیشب، در سکوت خانه و میان انبوه تبهای باز مرورگرم، دنبال چیزی میگشتم که حتی خودم هم دقیقاً نمیدانستم چیست.
تا حالا شده حس کنید نه در گذشتهاید و نه هنوز به آینده رسیدهاید؟ انگار در یک راهروی طولانی و
تصور کنید کتابی را باز میکنید که شبیه هیچ کتاب دیگری نیست. نه یک رمان با شروع، میانه و پایان
تا به حال شده که روی مبل لم بدهید، لیست بلندبالای کارهایتان را در ذهن مرور کنید و با خودتان
آیا تا به حال فکر کردهاید که جنگل زیر پای شما یک مغز غولپیکر است؟ یک اینترنت طبیعی و زنده
آیا تا به حال زخمی را تجربه کردهاید که دیده نمیشود؟ زخمی که نه بر جسم، که بر روانتان نشسته
آیا هوش مصنوعی که امروز با آن سروکار داریم، فقط یک طوطی سخنگوی بسیار پیشرفته است؟ سیستمی که الگوها را
تا به حال به هوش مصنوعی به چشم یک ماشینحساب فوقپیشرفته نگاه کردهاید؟ یک ابزار بیروح که صرفاً دستورات ما
آیا تا به حال فکر کردهاید که بدن شما یک ارکستر سمفونیک پیچیده است که رهبر آن، ساعتی نامرئی است؟