عصرِ بیحوصلگیِ شناختی
در دنیایی که هر ثانیه با هجومِ اعلانها (Notifications) و تیترهای پرزرقوبرق بمباران میشویم، چیزی بنیادین در حال تغییر است. ما دیگر آنگونه که پیشینیانمان میخواندند، نمیخوانیم و آنگونه که آنان میاندیشیدند، نمیاندیشیم. مریان ولف (Maryanne Wolf)، عصبشناس و پژوهشگر برجسته، این پدیده را «بیحوصلگی شناختی» مینامد. گویی مغز ما که هزاران سال با ضربآهنگِ آرامِ طبیعت و سپس با سکوتِ کاغذ خو گرفته بود، اکنون در برابرِ سرعتِ سرسامآورِ نمایشگرها، در حالِ عقبنشینی است.
این تنها یک تغییرِ عادت ساده نیست؛ بلکه یک دگردیسیِ فیزیولوژیک است. مغز انسان، برخلافِ گفتار یا بینایی، ژنِ مخصوصی برای «خواندن» ندارد. خواندن، یک اختراعِ فرهنگی است و مغز برای انجام آن، باید مدارها و اتصالاتِ جدیدی بسازد. این ویژگی که «نروپلاستیسیتی» نام دارد، شمشیری دولبه است: مغز ما همانگونه شکل میگیرد که از آن استفاده میکنیم. اگر خوراکِ ذهنِ ما، متونِ کوتاه، اسکرولهای بیپایان و جهشهای سریع از یک لینک به لینک دیگر باشد، مدارهای عصبیِ ما نیز برای «سرعت» و «سطحینگری» سیمکشی مجدد میشوند.
مرگِ آهستهیِ خوانشِ عمیق
بزرگترین قربانیِ عصرِ نمایشگرها، فرآیندی است که ولف آن را «خوانشِ عمیق» (Deep Reading) مینامد. خوانشِ عمیق، تنها رمزگشاییِ کلمات نیست؛ بلکه لحظهای است که در آن، ذهنِ خواننده با متن درگیر میشود، استدلال میکند، نقد میکند و از همه مهمتر، همذاتپنداری میکند. وقتی ما رمانهای تولستوی یا اشعارِ حافظ را میخوانیم، مغزِ ما زمانِ کافی دارد تا احساساتِ شخصیتها را شبیهسازی کند و لایههای پنهانِ معنا را بکاود.
«در زیستبومِ دیجیتال، چشمانِ ما متن را نمیخوانند، بلکه آن را شکار میکنند. ما به دنبالِ کلماتِ کلیدی میگردیم و الگویِ خواندنمان به شکلِ حرف F درآمده است: نگاهی سریع به خطِ اول، و سپس سُر خوردن به پایینِ صفحه.»
این شتابزدگی، فرصتِ «تأمل» را از ما میگیرد. وقتی زمانِ کافی برای پردازشِ اطلاعات نداریم، تواناییِ تحلیلِ انتقادی و درکِ پیچیدگیها رنگ میبازد. ما به مصرفکنندگانِ منفعلِ اطلاعات تبدیل میشویم، نه تحلیلگرانِ فعالِ دانش.
کودکانِ عصرِ اسکرین: مغزهایی که هرگز سکوت را نچشیدهاند
نگرانیِ اصلی متوجهِ نسلِ جدید است. کودکانی که پیش از آنکه مدارهایِ «خوانشِ عمیق» در مغزشان تثبیت شود، غرقِ در دنیایِ پرتحرکِ دیجیتال میشوند. اگر کودکی هرگز لذتِ گمشدن در یک کتابِ کاغذی و ساختنِ تصاویرِ ذهنی را تجربه نکند، آیا در بزرگسالی تواناییِ تفکرِ انتزاعی و همدلیِ عمیق را خواهد داشت؟ تحقیقات نشان میدهد که انتقالِ زودهنگام به آموزشِ تمامدیجیتال، میتواند مانعِ رشدِ مهارتهایِ شناختیِ پیچیده شود.
راهکار: دو-سوادی (Bi-literacy)
آیا راهِ چاره، بازگشتِ لودایتوار به گذشته و شکستنِ تبلتهاست؟ قطعاً خیر. فناوری، دروازهای به سویِ اقیانوسِ اطلاعات است که نمیتوان آن را بست. راهکارِ پیشنهادیِ متخصصان، پرورشِ «مغزِ دو-سواد» است. ما باید بیاموزیم (و به کودکانمان بیاموزیم) که چگونه بینِ دو دنیا حرکت کنند: چگونه از سرعتِ دیجیتال برای جستجویِ اطلاعات استفاده کنند، و چگونه با بازگشت به کاغذ و سکوت، عمیقترین لایههایِ تفکرِ انسانی را زنده نگه دارند.
ما نباید اجازه دهیم که ابزار، اربابِ ما شود. در هیاهویِ پیکسلها، حفظِ خلوتِ ذهن و تواناییِ غرق شدن در یک متنِ طولانی، دیگر یک سرگرمی نیست؛ بلکه یک ضرورتِ مقاومتی برای حفظِ انسانیتِ ماست.
* این تحلیل با الهام از گفتوگوهایِ تخصصی مجموعه Big Think در بابِ تأثیراتِ شناختیِ رسانههای دیجیتال نگاشته شده است.
