آیا «شعرِ دشمن» می‌تواند ما را از چنگال هوش مصنوعی نجات دهد؟

تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا متون تولید شده توسط هوش مصنوعی، با وجود بی‌نقص بودن، اغلب حسی شبیه به جویدن آدامسی بی‌طعم را دارند؟ همه چیز سر جای خودش است؛ گرامر عالی، واژگان غنی و ساختاری منسجم. اما چیزی کم است. شاید آن چیزی که کم است، همان «نقص» یا «اصطکاک» انسانی باشد. در دنیایی که مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) مثل جاروبرقی تمام متون اینترنت را می‌بلعند تا یاد بگیرند کلمه بعدی را پیش‌بینی کنند، ما با یک پارادوکس عجیب روبرو شده‌ایم: هرچه واضح‌تر و استانداردتر بنویسیم، خوراک بهتری برای ماشین‌ها فراهم کرده‌ایم تا خودمان را شبیه‌سازی کنند.

در میان این هیاهوی تکنولوژیک، ایده‌ای جسورانه و تا حدی رمانتیک شکل گرفته است که در این مقاله جذاب در LitHub به تفصیل بررسی شده است: استفاده از شعر به عنوان یک مکانیزم دفاعی. اما نه هر شعری؛ بلکه «شعر دشمن» (Adversarial Poetry).

فرار از زندانِ احتمالات

اساس کار هوش مصنوعی بر پایه احتمالات آماری است. وقتی شما جمله‌ای را شروع می‌کنید، ماشین محاسبه می‌کند که محتمل‌ترین کلمه بعدی چیست. این یعنی خلاقیتِ ماشین، در واقع همان «میانگینِ خلاقیتِ بشری» است. نویسنده مقاله اصلی به نکته ظریفی اشاره می‌کند: اگر ما زبان را به گونه‌ای به کار بگیریم که از منطقِ آماری پیروی نکند، چه می‌شود؟

اینجاست که شعر آوانگارد، سوررئال و ساختارشکن وارد میدان می‌شود. شعری که نحو را می‌شکند، استعاره‌های دور از ذهن می‌سازد و عمداً «غیرقابل پیش‌بینی» است، برای هوش مصنوعی مثل یک سم عمل می‌کند. این نوع نوشتن، که می‌توان آن را نوعی پروژه پارازیت‌اندازی زبانی نامید، ماشین را گیج می‌کند. ماشین نمی‌تواند الگوی تکرار شونده‌ای در آن بیابد و در نتیجه، در بازتولید یا درک آن دچار لکنت می‌شود.

شعر به مثابه «کچاپ روی بوم نقاشی»

تصور کنید هوش مصنوعی یک نقاش رئالیست است که می‌خواهد همه چیز را دقیق بکشد. «شعر دشمن» مثل پاشیدن ناگهانی سس کچاپ روی بوم است؛ نامنظم، چسبناک و خارج از قاعده. در تحلیل ارائه‌شده، بحث بر سر این است که آیا ما می‌توانیم با خلق متونی که برای انسان معنادار اما برای ماشین بی‌معنی (یا دشوار) هستند، حریم خصوصیِ خلاقیتمان را حفظ کنیم؟

این ایده یادآور مفهوم «نمونه‌های خصمانه» (Adversarial Examples) در بینایی ماشین است؛ تصاویری که با تغییرات پیکسلی جزئی، باعث می‌شوند هوش مصنوعی یک پاندا را با گیبون اشتباه بگیرد. در ادبیات، این تغییرات پیکسلی همان بازی‌های زبانی، ایهام‌های پیچیده و شکستن ساختار خطی متن هستند.

آیا این یک پناهگاه امن است؟

البته نباید ساده‌لوح باشیم. هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی در حال یادگیری است و شاید روزی حتی پیچیده‌ترین استعاره‌های انسانی را هم رمزگشایی کند. اما نکته‌ای که در این بحث وجود دارد، فراتر از یک مسابقه فنی است. مسئله اصلی، بازتعریف «ارزش» در نویسندگی است.

اگر ماشین‌ها می‌توانند متون اداری، گزارش‌های خبری و رمان‌های فرمول‌زده را بهتر از ما بنویسند، شاید وقت آن رسیده که ما به سمت قلمروهایی برویم که ماشین در آن‌ها ناتوان است: ابهام، تناقض و تجربه‌ی زیسته. ماشینی که بدن ندارد، نمی‌تواند دردِ برخورد انگشت کوچک پا به پایه مبل را در کلماتش تزریق کند، مگر اینکه ادای آن را در بیاورد. اما شعر دشمن، با تکیه بر جنبه‌های غیرمنطقی و حسی زبان، دقیقاً روی همین نقاط کور دست می‌گذارد.

در نهایت، شاید شعر نتواند به طور کامل ما را از تسخیر شدن توسط هوش مصنوعی نجات دهد، اما دست‌کم یادآوری می‌کند که زبان تنها ابزاری برای انتقال اطلاعات (دیتا) نیست؛ بلکه بستری است برای لمسِ ناشناخته‌ها. جایی که کلمات نه برای «فهمیده شدن توسط الگوریتم»، بلکه برای «حس شدن توسط انسان» کنار هم می‌نشینند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا