شاید اگر خود «جین آستین» امروز زنده بود و میدید که چگونه دویست و پنجاه سال پس از تولدش، دنیا هنوز درگیرِ جزئیاتِ زندگی، شخصیتها و کنایههای ظریف اوست، با همان لبخند کج و نگاهِ تحلیلگرش، یک پاراگراف طنزآمیز دربارهی ما مینوشت. تصور کنید دختری که تمام عمرش را در محیطی بسته و محدود در انگلستانِ قرن هجدهم و نوزدهم گذراند، حالا نه تنها فراموش نشده، بلکه به یکی از نمادهای اصلی فرهنگ عامه در قرن بیست و یکم تبدیل شده است. این ماندگاری عجیب نیست؟
امروز وقتی داشتم مقالهی تعاملی و جذاب نیویورک تایمز را مرور میکردم، دوباره به این فکر فرو رفتم که راز این جاذبهی تمامنشدنی چیست. در این مقاله ویژه که به مناسبت ۲۵۰مین سالگرد تولد آستین منتشر شده، نویسندگان تلاش کردهاند فراتر از کلیشههای رایج بروند و نشان دهند چرا آثار او هنوز هم نفس میکشند.
فراتر از فنجانهای چای و عاشقانههای کلاسیک
بسیاری از کسانی که جین آستین را تنها از طریق اقتباسهای سینمایی میشناسند، او را خالق داستانهای عاشقانهای میدانند که در آنها همه چیز به یک عروسی باشکوه ختم میشود. اما همانطور که در تحلیلهای دقیقتر و بهویژه در گزارش نیویورک تایمز اشاره شده، آستین یک «رئالیستِ بیرحم» بود. او دربارهی عشق نمینوشت تا فقط دلها را بلرزاند؛ او دربارهی «اقتصادِ روابط» مینوشت.
در دنیای آستین، عشق هرگز از واقعیتهای مادی جدا نیست. او با ظرافتی مثالزدنی نشان میدهد که چگونه پول، طبقه اجتماعی و محدودیتهای زنان، بر احساسات سایه میاندازند. این همان چیزی است که او را مدرن میکند. دغدغههای «الیزابت بنت» یا «آن الیوت» شاید در ظاهر مربوط به کالسکه و املاک باشد، اما در باطن، همان دغدغههای انسان امروزی دربارهی امنیت مالی، هویت اجتماعی و انتخاب شریک زندگی است.
جین آستین: روانکاوِ روابط انسانی
نکتهی درخشان دیگری که نباید از آن غافل شد، قدرت عجیب آستین در کالبدشکافیِ ریاکاری است. او استادِ خلق شخصیتهایی است که ما عاشقِ متنفر بودن از آنها هستیم (مثل خانم نوریس در منسفیلد پارک) یا شخصیتهایی که با نقصهایشان دوستداشتنیاند (مثل اما وودهاوس). مقاله نیویورک تایمز با استفاده از دادههای جالب و بصری، نشان میدهد که چگونه تیپهای شخصیتی خلق شده توسط آستین، هنوز هم در اطراف ما حضور دارند. انگار او ۲۵۰ سال پیش، کدهای رفتاری انسانها را هک کرده است.
ما هنوز هم «آقای کالینز»هایی را میبینیم که با تملق سعی در بالا بردن جایگاه خود دارند، و هنوز هم «ویلوبی»هایی وجود دارند که جذابیت ظاهریشان فریبنده اما توخالی است. آستین به ما یاد داد که آدمها را نه بر اساس ادعاهایشان، بلکه بر اساس رفتارشان در بزنگاههای کوچک قضاوت کنیم.
چرا در سال ۲۰۲۵ هنوز به او نیاز داریم؟
در دنیایی که روابط انسانی در شبکههای اجتماعی خلاصه شده و همهچیز با سرعتی سرسامآور میگذرد، بازگشت به آستین مثل یک ترمزِ ضروری است. او ما را وادار میکند تا مکث کنیم و به «گفتگو» اهمیت دهیم. در رمانهای او، شخصیتها با حرف زدن (و گاهی با حرف نزدن و سکوت) یکدیگر را میشناسند، نه با لایک و کامنت.
جشن ۲۵۰ سالگی جین آستین، فقط جشن تولد یک نویسنده نیست؛ جشنِ بقای هوشمندی و ظرافت در برابر گذر زمان است. او به ما یادآوری میکند که لباسها و ابزارها تغییر میکنند، اما ماهیتِ حماقتها، غرورها و تعصبهای انسانی ثابت است. و تا زمانی که انسان وجود دارد، آینه شفافی که جین آستین در برابر ما گرفته، غبار نخواهد گرفت.
