تصور کنید در آخرین روزهای دسامبر، پشت پنجرهای بارانخورده در یکی از ساختمانهای قدیمی دانشگاهی در بریتانیا ایستادهاید. بوی قهوه سرد شده و کاغذهای تصحیح نشده فضا را پر کرده است. این تصویری کلاسیک از پایان سال میلادی برای بسیاری از پژوهشگران است؛ لحظهای که در آن خستگی سالانه با نوعی ابهام نسبت به آینده ترکیب میشود. اما آیا این تصویر تنها یک کلیشه است یا بازتابی از واقعیتی عمیقتر؟
اخیراً در ستون مشهور و طناز «دکتر نو» (Doctor Know) در وبسایت ریسرچ پروفشنال نیوز، مطلبی منتشر شده که دقیقاً دست روی همین نقطه حساس گذاشته است. نویسنده در این مقاله با لحنی که ترکیبی از شوخطبعی تلخ و واقعگرایی بیرحمانه است، به نامهای پاسخ میدهد که شاید سوال ذهنی بسیاری از ما باشد: «آیا بریتانیا هنوز هم قبله آمال پژوهشگران است یا ما صرفاً در حال پرستش یک بت قدیمی هستیم؟»
توهم «ابر قدرت علمی» و واقعیتهای کف آزمایشگاه
یکی از نکات درخشانی که در این یادداشت به چشم میخورد، نقد هوشمندانه شعارهای پرطمطراق سیاسی است. ما مدام میشنویم که بریتانیا قرار است «ابر قدرت علمی جهان» باشد، اما آنطور که «دکتر نو» اشاره میکند، این ادعاها وقتی با واقعیت بودجههای پژوهشی، بروکراسیهای خستهکننده و ناامنی شغلی برخورد میکنند، رنگ میبازند.
متن به ما یادآوری میکند که پرستیژ دانشگاهی نمیتواند جایگزین امنیت روانی و مالی شود. نویسنده با ظرافت خاصی این پارادوکس را ترسیم میکند: از یک سو دانشگاههایی با قدمت چند صد ساله و رنکینگهای جهانی، و از سوی دیگر پژوهشگران جوانی که نگران تمدید قراردادهای کوتاهمدت خود هستند. این تضاد، نه فقط یک مسئله بریتانیایی، بلکه یک چالش جهانی در ساختار آکادمیک مدرن است که در این مقاله به خوبی کالبدشکافی شده است.
سندروم دسامبر و نگاه به آینده
بخش دیگری از مقاله که بسیار تأملبرانگیز است، به حال و هوای پایان سال ۲۰۲۵ اشاره دارد. گویی دسامبر تنها یک ماه در تقویم نیست، بلکه نمادی از «حساب و کتاب» است. نویسنده در تحلیل خود نشان میدهد که چگونه نگاهها به بریتانیا تغییر کرده است. دیگر آن خوشبینی کورکورانه وجود ندارد، اما این لزوماً خبر بدی نیست.
شاید بتوان گفت که ما وارد دوران «بلوغ آکادمیک» شدهایم؛ دورانی که در آن پژوهشگران به جای دل بستن به نامهای بزرگ، به دنبال محیطهای حمایتی واقعی و فرهنگ پژوهشی سالم هستند. «دکتر نو» با زبانی کنایهآمیز به مخاطبش میگوید که شاید چمن همسایه همیشه سبزتر نباشد، اما حداقل باید مطمئن شویم زمینی که خودمان در آن ایستادهایم، سفت و محکم است.
درسهایی برای پژوهشگران ایرانی
چرا خواندن این مطلب برای ما اهمیت دارد؟ چون بسیاری از چالشهای مطرح شده، مرز جغرافیایی نمیشناسند. فشار برای انتشار مقالات، رقابت نفسگیر برای گرنتها و ابهام در سیاستگذاریهای کلان، دردهای مشترکی هستند.
این مقاله به ما میآموزد که باید نگاهی فراتر از تیترهای خبری و رتبهبندیهای دانشگاهی داشته باشیم. اگر قصد مهاجرت تحصیلی دارید یا در حال همکاری بینالمللی هستید، این یادداشت مثل یک قطبنما عمل میکند؛ قطبنمایی که به جای نشان دادن شمال مغناطیسی (تبلیغات)، شمال حقیقی (واقعیت زندگی روزمره پژوهشی) را نشان میدهد.
در نهایت، پیام اصلی که از لابهلای خطوط طنزآمیز این متن استخراج میشود، دعوت به تابآوری آگاهانه است. نه خوشبینی سادهلوحانه و نه بدبینی فلجکننده؛ بلکه درک این واقعیت که علم، در هر کجای دنیا، مسیری سنگلاخی است که تنها با کفشهای آهنین و البته کمی حس شوخطبعی میتوان آن را پیمود.
