آیا تا به حال فکر کردهاید اگر شوخطبعترین نویسنده قرن نوزدهم با مرموزترین و آیندهنگرترین مخترع تاریخ در یک اتاق حبس شوند، حاصل این ملاقات چه خواهد بود؟ شاید تصور کنیم که دنیای «ادبیات» و «فیزیک» فرسنگها از هم فاصله دارند؛ یکی با استعاره و طنز سر و کار دارد و دیگری با ولتاژ و فرکانس. اما تاریخ، راویِ داستانهای شگفتانگیزی است. دوستی عمیق و غیرمنتظرهی «مارک تواین» و «نیکولا تسلا»، یکی از همین فصلهای درخشان است که نشان میدهد نبوغ، مرز نمیشناسد.
در نگاه اول، این دو نفر هیچ شباهتی به هم نداشتند. تواین، نویسندهای بذلهگو، سیگاری و عاشق معاشرت بود که با رمانهایش روح آمریکا را تسخیر کرده بود. در مقابل، تسلا، مخترعی وسواسی، مبادی آداب و تا حدی گوشهگیر بود که رویای روشن کردن جهان را در سر میپروراند. اما همانطور که در مقاله اصلی به زیبایی تشریح شده است، یک نیروی مغناطیسی نامرئی این دو ذهن بزرگ را به هم پیوند میداد: کنجکاوی بیپایان.
جادوی آزمایشگاه خیابان هیوستون جنوبی
نقطه تلاقی این دو جهان، آزمایشگاه افسانهای تسلا در نیویورک بود. برای تواین، که همیشه شیفتهی تکنولوژی و اختراعات جدید بود (و البته ثروت زیادی را هم در سرمایهگذاریهای ناموفق تکنولوژیک از دست داده بود)، آزمایشگاه تسلا حکم یک شهربازی علمی را داشت. او ساعتها وقت خود را در آنجا میگذراند و مسحور نمایشهای الکتریکی تسلا میشد. تسلا نیز که در دوران نقاهت بیماری سختش در جوانی، با خواندن کتابهای تواین جان دوبارهای گرفته بود، نویسنده پیر را ستایش میکرد.
رابطه آنها فراتر از یک آشنایی ساده بود. تواین عملاً به «دستیار افتخاری» تسلا در برخی آزمایشها تبدیل شده بود. تصاویر مشهوری وجود دارد که تواین را در حال نگه داشتن لامپهای خلاء نشان میدهد که با جریان بدن تسلا روشن شدهاند؛ تصویری که نمادی از پیوند هنر و علم در عصر طلایی اختراعات است.
لرزشهایی که تاریخ (و روده) را تکان داد!
یکی از مشهورترین و بامزهترین حکایتهای این دوستی، مربوط به «نوسانگر مکانیکی» تسلا است که به شوخی «ماشین زلزله» نامیده میشد. تسلا معتقد بود که ارتعاشات این دستگاه میتواند اثرات درمانی داشته باشد. تواین که از مشکلات گوارشی رنج میبرد، داوطلب شد تا روی پلتفرم این دستگاه بایستد. با وجود هشدارهای تسلا مبنی بر اینکه نباید زیاد روی آن بماند، تواین که از حس لرزش لذت میبرد، اصرار به ادامه داشت.
نتیجه؟ همانطور که میتوانید حدس بزنید، فیزیک کار خودش را کرد! تواین ناگهان مجبور شد با عجله آزمایشگاه را به مقصد دستشویی ترک کند. این ماجرا، که ترکیبی از نبوغ علمی و کمدی موقعیت است، به خوبی نشاندهنده صمیمیت و فضای غیررسمی بین این دو اسطوره بود.
میراث یک پیوند نامحتمل
آنچه این دوستی را برای ما الهامبخش میکند، احترام متقابلی است که دو نماینده از «دو فرهنگ» متفاوت (علوم انسانی و علوم تجربی) برای یکدیگر قائل بودند. تواین در جایی نوشت که اختراعات تسلا مهمترین دستاورد برای بشریت است و تسلا نیز تواین را درککننده واقعی روح زمانه میدانست. آنها به ما یادآوری میکنند که خلاقیت، چه در قالب واژهها روی کاغذ بیاید و چه به صورت جریان الکتریسیته در سیمها جاری شود، از یک سرچشمه میگیرد: جسارتِ دیدنِ جهان به گونهای متفاوت.
در نهایت، داستان تواین و تسلا فقط یک حکایت تاریخی نیست؛ بلکه دعوتی است برای ما تا دیوارهای ذهنی بین هنر و علم را فرو بریزیم. شاید اگر امروز هم نویسندگان و مهندسان بیشتر با هم گفتوجو میکردند، جهان جای جالبتری برای زندگی میشد.
