هوش مصنوعی: وقتی کابوس‌های اورول و هاکسلی به هم می‌رسند!

سال‌ها پیش، دو ذهن تیزبین و نگران، آینده‌ای تاریک را برای بشریت متصور شدند. یکی، جورج اورول، جهانی را در «۱۹۸۴» به تصویر کشید که در آن یک «برادر بزرگ» همه‌جا حاضر، با چشمانی نافذ بر تک‌تک حرکات و افکار ما نظارت دارد. ترسی دائمی، سرکوبی آشکار و کنترل مطلق، ستون‌های این جامعه بود. دیگری، آلدوس هاکسلی، در «دنیای قشنگ نو»، مسیر متفاوتی را برای بردگی پیشنهاد داد: جهانی که در آن کنترل، نه با زور، بلکه با لذت، سرگرمی و تخدیر حواس اعمال می‌شود. مردم، مشتاقانه به دنبال خوشبختی‌های سطحی و از پیش تعیین‌شده می‌روند و آزادی خود را داوطلبانه تسلیم می‌کنند. این دو دیدگاه، دهه‌ها به عنوان دو روی سکه‌ی ترس از آینده، در ذهن ما نقش بسته‌اند. اما اگر بگویم، امروزه، هوش مصنوعی در حال پیوند زدن این دو کابوس با یکدیگر است، چه؟

نظارت اورولی، با چاشنی رضایت هاکسلی

تصور کنید سیستمی را که نه تنها می‌تواند هر آنچه را که می‌گویید یا انجام می‌دهید رصد کند، بلکه می‌تواند پیش‌بینی کند که چه می‌خواهید، چه فکری در سر دارید و حتی چگونه می‌توانید خوشحال‌تر باشید – البته در چهارچوب‌هایی که برایتان تعریف شده است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که هوش مصنوعی وارد میدان می‌شود. در گذشته، برای کنترل یک جامعه، به پلیس مخفی، سانسور آشکار و قدرت نظامی نیاز بود؛ ابزارهایی که ردپای اورولی داشتند. اما با ظهور هوش مصنوعی، نظارت دیگر تنها به «چشم» و «گوش» متکی نیست. الگوریتم‌ها می‌توانند الگوهای رفتاری ما را از میان حجم عظیمی از داده‌هایی که هر روز تولید می‌کنیم – از جستجوهای اینترنتی و خریدهای آنلاین گرفته تا تعاملات شبکه‌های اجتماعی و حتی وضعیت سلامتی‌مان – استخراج کنند.اینجاست که مرزهای «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» شروع به محو شدن می‌کنند. ما در حالی که غرق در محتوای شخصی‌سازی‌شده، توصیه‌های دقیق محصولات و سرگرمی‌های بی‌پایان هستیم (جنبه‌ی هاکسلی)، هر کلیک، هر لایک و هر جابه‌جایی ما در فضای مجازی و حتی فیزیکی (با دوربین‌ها و سنسورها)، در حال تغذیه سیستمی است که از ما بیشتر از خودمان می‌داند (جنبه‌ی اورولی). نویسنده‌ی مقاله اصلی به خوبی اشاره می‌کند که هوش مصنوعی ما را در نوعی «حکومت‌مداری الگوریتمی» قرار می‌دهد. این مفهوم به معنای شکلی از حکمرانی است که در آن، جمعیت‌ها نه با دستورات مستقیم یا زور، بلکه با پیش‌بینی و تأثیرگذاری بر رفتارشان، مدیریت می‌شوند.

پشت پرده «حکومت‌مداری الگوریتمی»: کنترل نامرئی

تفاوت کلیدی این شکل جدید از کنترل در نامرئی بودن آن است. در «۱۹۸۴»، همه می‌دانستند که تحت نظارت هستند و از «پلیس فکر» می‌ترسیدند. اما در دنیای هوش مصنوعی، این کنترل اغلب به عنوان «راحتی»، «بهبود تجربه کاربری» یا «پیشرفت» ارائه می‌شود. چه کسی از یک توصیه فیلم که دقیقاً مطابق سلیقه‌اش است بدش می‌آید؟ چه کسی نمی‌خواهد مسیر ترافیکی بهینه‌تری را طی کند؟ اینجاست که ما داوطلبانه، اطلاعات شخصی خود را در اختیار سیستم‌هایی قرار می‌دهیم که به تدریج، چارچوب انتخاب‌های ما را تنگ‌تر می‌کنند. الگوریتم‌ها، با تحلیل داده‌های ما، می‌توانند نقاط ضعف، تمایلات و حتی نارضایتی‌های ما را شناسایی کرده و سپس با پیشنهادهای هدفمند یا حتی «دستکاری‌های نرم» (Nudge)، ما را به سمت رفتارهایی سوق دهند که مطلوب سیستم است. این سیستم می‌تواند یک شرکت بزرگ باشد که می‌خواهد مصرف‌کننده را به خرید بیشتر ترغیب کند، یا یک دولت که می‌خواهد شهروندانش را به تبعیت از سیاست‌های خاصی وادار کند.این «حکومت‌مداری الگوریتمی» یک «پیوستگی زندان‌گونه» ایجاد می‌کند. یعنی ما ممکن است در ظاهر آزاد باشیم، اما در واقعیت، در یک زندان نامرئی از داده‌ها و الگوریتم‌ها محصور شده‌ایم. زندانی که دیوارهای آن از جنس لذت‌های آنی، سهولت و شخصی‌سازی ساخته شده‌اند. ما فکر می‌کنیم در حال انتخاب هستیم، اما در حقیقت، گزینه‌هایمان از پیش توسط الگوریتم‌ها فیلتر و رتبه‌بندی شده‌اند. این امر به تدریج توانایی ما را برای تفکر انتقادی، چالش کشیدن وضع موجود و حتی تصور بدیل‌ها، کاهش می‌دهد. آیا این همان بردگی داوطلبانه‌ای نیست که هاکسلی از آن سخن می‌گفت، اما این بار با چشمانی همیشه بیدار (اورولی) که بر انتخاب‌های ما نظارت دارد؟

آینده‌ای که باید مراقبش باشیم

پیوند اورول و هاکسلی توسط هوش مصنوعی، ما را با چالش‌های اخلاقی و فلسفی عمیقی روبرو می‌کند. این مسئله دیگر صرفاً به حفظ حریم خصوصی محدود نمی‌شود؛ بلکه به ماهیت آزادی، خودمختاری و حتی هویت انسانی ما گره خورده است. آیا ما آماده‌ایم که در ازای راحتی و سرگرمی، بخش عمده‌ای از توانایی خود برای انتخاب آگاهانه و مستقل را از دست بدهیم؟ آیا می‌توانیم میان استفاده هوشمندانه از فناوری و تسلیم شدن در برابر کنترل نامرئی آن تمایز قائل شویم؟این مقاله (که در اینجا می‌توانید آن را بیابید) به ما یادآوری می‌کند که باید با دیدی انتقادی به پیشرفت‌های تکنولوژیک نگاه کنیم. هوش مصنوعی پتانسیل‌های بی‌نظیری برای بهبود زندگی انسان دارد، اما در عین حال، می‌تواند به ابزاری قدرتمند برای شکل‌دهی به جامعه‌ای تبدیل شود که در آن، آزادی، تنها یک توهم خوشایند است. وظیفه ماست که این توازن را حفظ کرده و اجازه ندهیم که آینده‌ای که اورول و هاکسلی هشدارش را داده بودند، این بار به شکلی پیچیده‌تر و شاید حتی غیرقابل تشخیص‌تر، به واقعیت بپیوندد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا