چند وقتی بود که یک سوال عجیب ذهنم را قلقلک میداد. با خودم فکر میکردم چرا با وجود این همه دانشمند، دانشگاه و بودجههای تحقیقاتی که در دنیا هزینه میشود، دیگر کمتر خبر از اکتشافات تکاندهندهای مثل کشف پنیسیلین یا نظریه نسبیت میشنویم؟ انگار که موتور عظیم علم، با تمام قدرتش، در یک دنده خلاص کار میکند؛ پر سر و صدا، اما با شتابی کمتر از گذشته. دیروز که طبق معمول در حال گشت و گذار در وب بودم، به مقالهای برخوردم که مثل یک صاعقه به این آشفتگی ذهنی من پاسخ داد. مقالهای که حس کردم نه فقط یک مطلب خواندنی، بلکه یک بیانیه و یک نقشه راه است که باید فوراً آن را برای شما، مخاطبان وبلاگ یزدانپور، بازنویسی کنم.
وقتی داشتم اصل مقاله را در وبسایت Big Think در اینجا میخواندم، با یک کلمه کلیدی روبرو شدم که تمام قطعات پازل را در ذهنم کامل کرد: متاساینس (Metascience) یا فراعلم. این کلمه برایم یک کشف شخصی بود. همان حلقه گمشدهای که مدتها دنبالش میگشتم.
فراعلم چیست؟ وقتی علم، خودش را زیر ذرهبین میبرد
بگذارید ساده بگویم. ما همیشه از علم برای مطالعه جهان بیرون استفاده کردهایم: از سلولها گرفته تا کهکشانها. اما چند بار ایستادهایم و خودِ «فرایند علم» را مطالعه کردهایم؟ فراعلم دقیقاً همین کار را میکند. علمی است که خود علم را به عنوان موضوع مطالعهاش انتخاب میکند. فراعلم نمیپرسد «چگونه یک دارو برای سرطان پیدا کنیم؟» بلکه میپرسد: «بهترین، سریعترین و کارآمدترین روش برای پیدا کردن داروی سرطان چیست؟»
این رشته نوظهور، سیستمعامل علم را بررسی میکند. سوالاتی از این دست میپرسد: آیا سیستم داوری همتا (peer review) که دهههاست از آن استفاده میکنیم، واقعاً بهترین ایدهها را انتخاب میکند یا به طور ناخودآگاه، ایدههای جسورانه و خلاقانه را سرکوب کرده و به سمت تکرار مکررات سوق پیدا میکند؟ آیا مدل «منتشر کن یا نابود شو» (publish or perish) که اساتید دانشگاه با آن دست و پنجه نرم میکنند، به کیفیت علم کمک میکند یا دانشمندان را به سمت تولید مقالات بیشمار اما کمعمق سوق میدهد؟ آیا بودجههای تحقیقاتی به درستی تخصیص داده میشوند؟ آیا ساختار تیمهای تحقیقاتی بهینه است؟
بتسازی از علم؛ بزرگترین مانع پیشرفت
و اینجا همان نقطهای است که مقاله برای من، به عنوان یک ایرانی، میخکوبکننده شد. در جامعه ما، یک تمایل شدید به «بتسازی» از علم وجود دارد. ما علم را مقدس، بینقص و بری از خطا میپنداریم. هرگونه نقد به روشهای علمی و سازوکارهای آن را حمل بر ضدیت با خود علم میکنیم. این در حالی است که روح علم، در ذات خود، بر پایه شک، نقد و بهبود دائمی بنا شده است. ما فراموش کردهایم که نهاد علم، یک سیستم انسانی است با تمام سوگیریها، ناکارآمدیها و خطاهای ممکن. وقتی سیستمی را مقدس میپنداریم، امکان بهبود آن را از خودمان سلب میکنیم.
این مقاله به من یادآوری کرد که گمشده جامعه ما دقیقاً همین است. ما به جای اینکه فقط از دانشمندان انتظار معجزه داشته باشیم، باید جرات کنیم و از خودمان بپرسیم: آیا سیستمی که برایشان طراحی کردهایم، اصلاً کارآمد است؟ آیا ساختار دانشگاهی، نحوه تخصیص بودجه و معیارهای ارتقای اساتید در کشور ما، مشوق خلاقیت و اکتشافات بزرگ است یا تنها ماشین تولید مقاله و مدرک؟
حرکتی که آغاز شده است: کنفرانس پیشرفت ۲۰۲۵
خوشبختانه این دغدغه جهانی است. مقاله به رویدادی به نام «کنفرانس پیشرفت ۲۰۲۵» اشاره میکند که قرار است محققان، سرمایهگذاران و سیاستگذاران را دور هم جمع کند تا دقیقاً درباره همین موضوع صحبت کنند: چگونه میتوانیم ماشین علم را بهتر، سریعتر و کارآمدتر کنیم؟ این یعنی دنیا به این نتیجه رسیده که برای سرعت بخشیدن به پیشرفت، باید دست از تقدیس روشهای قدیمی برداریم و با نگاهی علمی، خود علم را مهندسی مجدد کنیم.
این همان چیزی است که ما در ایران به شدت به آن نیاز داریم. ما به یک نهضت «فراعلم» نیازمندیم. باید نهادهای متولی توسعه علم، از وزارت علوم گرفته تا بنیاد ملی نخبگان، به جای تمرکز صرف بر خروجیها (تعداد مقالات)، بر روی بهینهسازی خودِ فرایند تمرکز کنند. این مقاله برای من یک تلنگر نبود، یک شیپور بیدارباش بود. شیپوری که میگوید راه پیشرفت، نه در پرستش علم، که در نقد بیرحمانه و بهبود هوشمندانه آن نهفته است. کاش این صدا به گوش کسانی برسد که کلید بهبود این ماشین عظیم اما فرسوده را در دست دارند.
