سپاسگزاری سمی: وقتی قدردانی به نقابی برای فرار از واقعیت تبدیل می‌شود

همیشه به ما گفته‌اند «سپاسگزار باش». از بچگی در گوشمان خوانده‌اند که نیمه‌ی پر لیوان را ببینیم و برای داشته‌هایمان سپاسگزار باشیم. این توصیه‌ها آنقدر تکرار شده‌اند که تقریباً به یک قانون نانوشته در کتاب موفقیت و توسعه فردی تبدیل شده‌اند. اما اگر به شما بگویم گاهی همین سپاسگزاری، همین فضیلت بزرگ، می‌تواند به خطرناک‌ترین دشمن شما تبدیل شود، چه؟ اگر بگویم گاهی «شکر» گفتن، فقط راهی برای فریب دادن خودمان و ماندن در یک باتلاق است؟

این ایده شاید در نگاه اول عجیب و حتی کفرآمیز به نظر برسد. مگر می‌شود قدردانی بد باشد؟ پاسخ کوتاه این است: بله. وقتی که به یک «قدردانی سرکش» یا «سپاسگزاری سمی» تبدیل شود. این نوع قدردانی، سپاسگزاری واقعی و از ته دل نیست؛ بلکه یک مکانیسم دفاعی است. سپری است که در برابر احساسات واقعی‌مان مثل خشم، ناامیدی، غم و نیاز به تغییر بالا می‌گیریم تا با واقعیت تلخ روبرو نشویم.

بیایید با یک مثال ساده شروع کنیم. تصور کنید در یک رابطه‌ی عاطفی هستید که مدام شما را تحقیر می‌کند و انرژی‌تان را می‌گیرد. اما هر بار که به فکر جدایی می‌افتید، صدایی در سرتان می‌گوید: «ناشکری نکن! حداقل خیانت نمی‌کند.» یا در محیط کاری مسمومی کار می‌کنید که از آن متنفرید، اما به خودتان می‌گویید: «باید سپاسگزاری باشم که در این اوضاع اقتصادی اصلاً یک شغلی دارم.» این‌ها نمونه‌های کلاسیک قدردانی سرکش هستند. شما در حال استفاده از یک مفهوم مقدس برای توجیه ماندن در یک وضعیت ناسالم هستید. در واقع، این سپاسگزاری نیست؛ این فرار است.

قدردانی سرکش چگونه عمل می‌کند؟

این نوع قدردانی معمولاً در سه حوزه به ما آسیب می‌زند:

۱. **سرکوب احساسات واقعی:** زندگی پر از فراز و نشیب است. احساس خشم، غم، حسادت یا ناامیدی کاملاً طبیعی و انسانی است. این احساسات مانند چراغ‌های هشدار روی داشبورد ماشین هستند که به ما می‌گویند یک جای کار می‌لنگد. قدردانی سمی به ما می‌گوید این چراغ‌ها را نادیده بگیریم. وقتی از دست کسی عصبانی هستیم اما به خودمان می‌گوییم «باید ببخشم و سپاسگزار باشم»، در واقع به خودمان اجازه نمی‌دهیم که هیجان طبیعی‌مان را پردازش کنیم. این احساسات سرکوب‌شده جایی نمی‌روند، بلکه در ناخودآگاه ما جمع شده و بعدها به شکل اضطراب، افسردگی یا خشم‌های انفجاری خود را نشان می‌دهند.

۲. **مانع تغییر و پیشرفت:** بزرگترین خطر قدردانی سرکش، ایجاد سکون و رضایت کاذب است. این حس به ما القا می‌کند که وضع موجود، هرچقدر هم که بد باشد، قابل تحمل است، چون «می‌توانست بدتر از این هم باشد». این جمله، قاتل رویاها و آرزوهاست. فردی که می‌توانست کسب‌وکار خودش را راه بیندازد، به خاطر «سپاسگزاری» برای یک حقوق بخور و نمیر در شغل کارمندی باقی می‌ماند. فردی که مستحق یک رابطه‌ی سالم و پر از احترام است، به خاطر «سپاسگزاری» برای حداقلی از توجه، در یک ارتباط سمی می‌پوسد. سپاسگزاری واقعی باید به ما انرژی برای بهتر شدن بدهد، نه اینکه بهانه‌ای برای ماندن در mediocrity (حد وسط) باشد.

۳. **ابزاری برای کنترل اجتماعی:** گاهی این نوع قدردانی از بیرون به ما تحمیل می‌شود. وقتی از شرایط ناعادلانه شکایت می‌کنیم و دیگران در پاسخ می‌گویند «ناشکری نکن، خیلی‌ها همین را هم ندارند»، در حال استفاده از این ابزار برای ساکت کردن ما هستند. این جمله، ضمن بی‌ارزش کردن احساسات ما، تلاش می‌کند ما را از پیگیری حق و حقوقمان منصرف کند.

پس راه‌حل چیست؟ آیا باید قدردانی را کنار بگذاریم؟

قطعاً نه! کلید ماجرا در تشخیص «قدردانی اصیل» از «قدردانی سرکش» است. قدردانی اصیل و سالم، شما را مجبور به نادیده گرفتن بخش‌های منفی زندگی نمی‌کند. قدردانی اصیل یعنی: «من از اینکه در این شغل سمی، همکاران خوبی دارم سپاسگزارم و همین دوستی‌ها به من قدرت می‌دهد تا به دنبال فرصت شغلی بهتری بگردم.» در مقابل، قدردانی سرکش می‌گوید: «چون همکاران خوبی دارم، پس باید این محیط سمی را تحمل کنم.»

قدردانی واقعی، یک احساس چندبعدی است. شما می‌توانید همزمان از داشتن سقفی بالای سرتان سپاسگزار باشید و از وضعیت بد اقتصادی کشور عصبانی باشید. می‌توانید برای سلامتی‌تان سپاسگزار باشید و همزمان برای از دست دادن یک عزیز، عمیقاً سوگواری کنید. این احساسات با هم در تضاد نیستند. زندگی همین است؛ مجموعه‌ای از تلخی‌ها و شیرینی‌ها. سپاسگزاری اصیل، پذیرش تمام این طیف است، نه حذف نیمه‌ی تاریک آن.

از امروز، بیایید با خودمان روراست باشیم. هر بار که کلمه‌ی «تشکر» یا «خداروشکر» را به زبان می‌آوریم، از خودمان بپرسیم: آیا این حس از اعماق وجودم می‌آید و به من قدرت می‌دهد؟ یا سپری است برای ندیدن حقیقتی که از آن می‌ترسم؟ قدردانی واقعی یک بال برای پرواز است، نه یک قفس طلایی. بیایید از این بال برای اوج گرفتن استفاده کنیم، نه برای حبس کردن خودمان.

***

این نوشته‌ای که خواندید، ترجمه و در واقع بازنویسی خودم برای وب‌سایت شخصی‌ام، yazdanpour.ir، بود. ایده‌ی اصلی آن از دل مقاله‌ای خواندنی در وب‌سایت Psychology Today بیرون آمده که با نگاهی عمیق‌تر به روی دیگر سکه‌ی سپاسگزاری می‌پردازد و مطالعه‌ی آن را به شما هم پیشنهاد می‌کنم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا