تصور کنید کتابی را باز میکنید که شبیه هیچ کتاب دیگری نیست. نه یک رمان با شروع، میانه و پایان مشخص، بلکه یک نقشه گنج، یک دفترچه خاطرات قدیمی، یک کتاب آشپزی عرفانی و مجموعهای از رویاهای به هم بافته شده. آیا یک کتاب میتواند همزمان همه اینها باشد؟ اولگا توکارچوک، برنده جایزه نوبل ادبیات، در کتاب شگفتانگیز «خانه روز، خانه شب» به ما نشان میدهد که بله، میتواند. این کتاب دروازهای است به جهانی که در آن مرز میان واقعیت و رویا، زندگی و مرگ، و گذشته و حال به طرز مسحورکنندهای محو میشود.
توکارچوک یک داستانگوی معمولی نیست؛ او یک جادوگر کلمات است. او به جای روایت یک داستان خطی، جهانی موزاییکی میسازد. «خانه روز، خانه شب» مجموعهای از داستانهای کوتاه، یادداشتهای تاریخی، زندگینامههای قدیسان گمنام، دستور پخت قارچهای محلی و توصیف رویاهاست که همگی حول یک مکان جغرافیایی خاص میچرخند: یک روستای کوچک در لهستان، نزدیک مرز جمهوری چک. این کتاب مانند یک کلاژ هنری است که در آن هر قطعه، هرچند در ظاهر بیربط، در نهایت تصویری بزرگتر، عمیقتر و کاملتر را شکل میدهد. خواندن این کتاب مانند قدم زدن در کوچهپسکوچههای یک شهر قدیمی است؛ هر گوشه، داستانی برای گفتن دارد و شما آزادید تا مسیر خود را پیدا کنید.
شخصیت اصلی کتاب، خودِ «مکان» است. خانهای که راوی در آن ساکن میشود، به نقطهای کانونی برای جمعآوری قصهها تبدیل میشود. ما با همسایهها آشنا میشویم، مانند مارتا که رویاهای دیگران را میبیند یا یک راهب که زندگی خود را وقف ساختن парики (کلاهگیس) برای مجسمههای کلیسا کرده است. هر شخصیت، هر داستان، تکهای از پازل بزرگ تاریخ و حافظه جمعی این منطقه است. توکارچوک با هنرمندی تمام، تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین مرزی را با افسانهها و باورهای محلی در هم میآمیزد و نشان میدهد که چگونه گذشته هرگز واقعاً نمیمیرد، بلکه در رویاها، داستانها و حتی در طعم غذاهای ما به زندگی خود ادامه میدهد.
یکی از جذابترین مفاهیم کتاب، ایده «قارچشناسی عرفانی» است. قارچها در این کتاب نمادی از دنیای پنهان، ارتباطات زیرزمینی و دانشی هستند که در دسترس همگان نیست. آنها مانند داستانها، از دل خاک تیره و مرطوب سر برمیآورند و جهانهای دیگری را به ما نشان میدهند. توکارچوک از این استعاره برای کشف لایههای پنهان روان انسان و ارتباط عمیق ما با طبیعت و تاریخ استفاده میکند. او به ما یادآوری میکند که زندگی ما تنها آن چیزی نیست که در روشنایی روز میبینیم؛ بخش بزرگی از هویت ما در تاریکی شب، در دنیای رویاها و ناخودآگاه شکل میگیرد.
خواندن «خانه روز، خانه شب» یک تجربه منحصربهفرد است. این کتاب از شما میخواهد که انتظارات خود از یک رمان را کنار بگذارید و خود را به جریان سیال روایت بسپارید. شاید در ابتدا کمی سردرگم شوید، اما بهتدریج الگوها را کشف میکنید و از زیبایی این ساختار غیرمتعارف لذت خواهید برد. این کتابی نیست که آن را ببلعید؛ کتابی است که باید با آن زندگی کرد، جرعهجرعه نوشید و گذاشت تا در ذهن و روحتان تهنشین شود. این اثر دعوتی است برای آهسته کردن ریتم زندگی، برای گوش سپردن به داستانهایی که در اطراف ما جاری هستند و برای پذیرفتن این واقعیت که زندگی بسیار پیچیدهتر و اسرارآمیزتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
—
نوشتن درباره کتابی چنین چندلایه و مسحورکننده، خود یک چالش شیرین است. ایده اولیه این مطلب از دل یک تحلیل خواندنی در نیویورک تایمز شکل گرفت و من آن را برای وبلاگ شخصی اسماعیل یزدانپور (yazdanpour.ir) با نگاه و برداشت خودم بازنویسی کردم تا شما را هم در این سفر ادبی شگفتانگیز شریک کنم.
