فراسوی زخم: چگونه «مطالعات تروما» به ما کمک می‌کند تا داستان‌های ناگفته را بشنویم؟

آیا تا به حال زخمی را تجربه کرده‌اید که دیده نمی‌شود؟ زخمی که نه بر جسم، که بر روانتان نشسته و هر از گاهی، بی‌آنکه بخواهید، سر باز می‌کند؟ این زخم‌ها، این خاطرات ثبت‌نشده و تجربه‌های هضم‌نشده، همان چیزی هستند که در دنیای امروز به آن «تروما» می‌گوییم. تروما فقط یک خاطره بد نیست؛ یک رویداد تکان‌دهنده است که ذهن در لحظه وقوع، توانایی پردازش و درک کامل آن را ندارد. این یک زخم روانی است که در زمان منجمد می‌شود و بعدها در قالب کابوس‌ها، فلش‌بک‌ها و اضطراب‌های بی‌دلیل، بازمی‌گردد تا داستان ناگفته‌اش را فریاد بزند. اما چگونه می‌توان داستانی را روایت کرد که حتی برای خود فرد هم قابل درک نیست؟ اینجاست که یک حوزه مطالعاتی شگفت‌انگیز به نام «مطالعات تروما» (Trauma Studies) وارد میدان می‌شود.

مطالعات تروما که در دهه ۱۹۹۰ میلادی شکوفا شد، یک حوزه میان‌رشته‌ای است که روانشناسی، ادبیات، تاریخ، فلسفه و حتی علوم اعصاب را به هم پیوند می‌زند تا به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: تروما چگونه در زبان، فرهنگ و هنر بازنمایی می‌شود؟ این حوزه به ما نمی‌گوید که چگونه تروما را «درمان» کنیم، بلکه به ما می‌آموزد که چگونه به داستان‌های آن «گوش» دهیم. نظریه‌پردازان برجسته‌ای مانند کتی کاروث (Cathy Caruth) معتقدند که ماهیت تروما، «تجربه نشده» بودن آن است. یعنی حادثه آنقدر سهمگین و ناگهانی است که ذهن فرصت نمی‌کند آن را به یک خاطره منسجم و قابل روایت تبدیل کند. در واقع، تروما خودِ رویداد نیست، بلکه ساختار ذهنی ماست که در مواجهه با آن فرو می‌پاشد. به همین دلیل است که فرد آسیب‌دیده، آن را نه به عنوان یک خاطره از گذشته، بلکه به عنوان یک رویداد زنده و حاضر، بارها و بارها تجربه می‌کند.

ادبیات و سینما، آزمایشگاه‌های بی‌نظیری برای درک این پدیده هستند. وقتی شخصیتی در یک رمان یا فیلم، از بازگویی یک خاطره دردناک عاجز است، یا وقتی داستان به شکلی غیرخطی و تکه‌تکه روایت می‌شود، ما در حال مشاهده بازتابی از ساختار تروما هستیم. این آثار به ما نشان می‌دهند که چگونه زبان در مرزهای خود متوقف می‌شود و سکوت، تکرار و تصاویر نمادین، جایگزین روایت مستقیم می‌شوند. «شهادت دادن» یکی از مفاهیم کلیدی در این حوزه است. وقتی فردی داستان ترومای خود را بازگو می‌کند و دیگری به آن گوش می‌دهد، شنونده دیگر یک ناظر بی‌طرف نیست؛ او به یک «شاهد» تبدیل می‌شود و در بار سنگین آن تجربه سهیم می‌گردد. این فرآیند، خود بخشی از مسیر التیام است، چرا که به تجربه فردی اعتبار می‌بخشد و آن را از انزوای مطلق خارج می‌کند.

اما تروما فقط به تجربیات فردی محدود نمی‌شود. جنگ‌ها، نسل‌کشی‌ها، انقلاب‌ها و فجایع طبیعی، تروماهای جمعی و تاریخی هستند که بر حافظه یک ملت یا یک نسل حک می‌شوند. مطالعات تروما به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه این زخم‌های بزرگ در حافظه فرهنگی یک جامعه باقی می‌مانند و از طریق هنر، ادبیات و یادبودها، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. درک این فرآیند به ما کمک می‌کند تا تاریخ را نه به عنوان مجموعه‌ای از حقایق خشک، بلکه به عنوان یک داستان زنده و گاه دردناک ببینیم که نیازمند شنیده شدن و به رسمیت شناخته شدن است.

در نهایت، مطالعات تروما دعوتی است برای عمیق‌تر نگریستن به زخم‌های پنهان خودمان و دیگران. این حوزه به ما یادآوری می‌کند که پشت هر سکوت، هر لکنت زبان و هر رفتار تکراری، ممکن است داستانی نهفته باشد که برای روایت شدن تقلا می‌کند. این دانش به ما ابزاری می‌دهد تا به جای قضاوت، با همدلی و کنجکاوی به این داستان‌ها گوش فرا دهیم و بفهمیم که روایت کردن، حتی به شکلی ناقص و پراکنده، اولین قدم برای بازپس‌گیری کنترل بر زخمی است که زمانی ما را کنترل می‌کرد.

***

نوشته‌ای که خواندید، برداشت و نگاه شخصی من به مفاهیم عمیقی است که در این مقاله الهام‌بخش و جامع در وب‌سایت Literariness به آن پرداخته شده است. تلاش کردم تا این مفاهیم پیچیده را برای شما در وب‌سایت شخصی‌ام، yazdanpour.ir، به زبانی ساده‌تر بازنویسی کنم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا