آیا تا به حال فکر کردهاید که بدن شما یک ارکستر سمفونیک پیچیده است که رهبر آن، ساعتی نامرئی است؟ ساعتی که نه با تیکتاک، بلکه با طلوع و غروب خورشید کوک میشود و بر همه چیز، از زمان گرسنگی و خوابآلودگی گرفته تا اوج بهرهوری و حتی اثربخشی داروها، فرمانروایی میکند. این مفهوم علمی تخیلی نیست؛ این دنیای شگفتانگیز «کرونوبیولوژی» یا زمانشناسی زیستی است، علمی که به مطالعه ریتمهای درونی حیات میپردازد.
لئون کرایتزمن، نویسنده کتاب «ریتمهای زندگی»، در مصاحبهای جذاب، پرده از این زبان پنهان بدن برمیدارد. او توضیح میدهد که تقریباً تمام موجودات زنده، از باکتریهای تکسلولی گرفته تا انسان، به یک ساعت بیولوژیک داخلی مجهز هستند. این ساعت به ما کمک میکند تا خود را با چرخه ۲۴ ساعته شب و روز هماهنگ کنیم. اما مرکز فرماندهی این ارکستر عظیم کجاست؟ کرایتزمن به یک ناحیه کوچک در هیپوتالاموس مغز به نام «هسته سوپراکیاسماتیک» (SCN) اشاره میکند. این هسته، نقش رهبر ارکستر را بازی میکند و با دریافت سیگنالهای نوری از طریق چشمها، ساعت اصلی بدن را تنظیم کرده و سپس این هماهنگی را به ساعتهای فرعی موجود در تکتک سلولها و اندامهای ما ارسال میکند.
یکی از جذابترین مفاهیمی که کرایتزمن به آن میپردازد، «کرونوتایپ» یا تیپ زمانی هر فرد است. همه ما شنیدهایم که برخی افراد «سحرخیز» (چکاوک) و برخی دیگر «شبزندهدار» (جغد) هستند. این تفاوت، یک انتخاب یا عادت صرف نیست، بلکه ریشه در ژنتیک ما دارد. مشکل از جایی شروع میشود که جامعه مدرن، بهویژه در ساختارهای کاری و آموزشی، به شدت به نفع چکاوکها طراحی شده است. از یک فرد شبزندهدار انتظار میرود که ساعت ۷ صبح سرحال و پرانرژی باشد، در حالی که ساعت بیولوژیک او هنوز در تاریکی شب به سر میبرد. این ناهماهنگی میان ساعت درونی و ساعت اجتماعی، پدیدهای به نام «جتلگ اجتماعی» را به وجود میآورد.
به گفته کرایتزمن، جتلگ اجتماعی فقط به معنای کمی خستگی و خمیازه در صبح نیست؛ عواقب آن بسیار جدیتر است. این پدیده میتواند منجر به افزایش ریسک بیماریهای قلبی، دیابت نوع دو، چاقی و حتی برخی از انواع سرطان شود. او به طور خاص به وضعیت نوجوانان اشاره میکند که به صورت طبیعی در این دوران، کرونوتایپ آنها به سمت شبزندهداری متمایل میشود. مجبور کردن آنها به بیدار شدن در ساعت ۶ صبح برای رفتن به مدرسه، مانند این است که یک بزرگسال را هر روز ساعت ۴ صبح از خواب بیدار کنیم. این کار نه تنها به توانایی یادگیری آنها آسیب میزند، بلکه سلامت جسمی و روانیشان را نیز به خطر میاندازد.
اما داستان به همین جا ختم نمیشود. درک ریتمهای بدن، انقلابی در علم پزشکی ایجاد کرده است. شاخهای به نام «کرونوفارماکولوژی» به بررسی بهترین زمان برای مصرف داروها میپردازد. کرایتزمن توضیح میدهد که اثربخشی یک دارو و عوارض جانبی آن میتواند بسته به ساعتی از روز که مصرف میشود، به شدت متفاوت باشد. برای مثال، تجویز داروهای شیمیدرمانی در زمان مشخصی از روز که سلولهای سالم کمترین فعالیت تقسیم را دارند و سلولهای سرطانی در اوج فعالیت هستند، میتواند تأثیر درمان را به حداکثر و آسیب به بدن را به حداقل برساند. این یعنی آینده پزشکی به سمت یک رویکرد کاملاً شخصیسازیشده حرکت میکند که در آن، زمانبندی درمان به اندازه خودِ درمان اهمیت دارد.
در نهایت، پیام اصلی کرایتزمن این است که ما باید به زبان بدن خود گوش دهیم. در دنیایی که با نور مصنوعی و برنامههای ۲۴ ساعته احاطه شدهایم، ارتباط خود را با ریتمهای طبیعی از دست دادهایم. شناختن کرونوتایپ شخصی و تلاش برای هماهنگ کردن سبک زندگی با آن، یک سرمایهگذاری حیاتی برای سلامتی بلندمدت است. شاید وقت آن رسیده که به جای جنگیدن با ساعت درونیمان، با آن صلح کنیم و اجازه دهیم این رهبر ارکستر نامرئی، ملودی زندگی ما را به بهترین شکل ممکن بنوازد.
این مطلب، برداشتی آزاد و خلاصهای از گفتگوی جذاب با لئون کرایتزمن است که برای وبسایت اسماعیل یزدانپور بازنویسی شده. اگر به زبان اصلی مسلط هستید و میخواهید زبان پنهان ریتمهای بدنمان را عمیقتر کشف کنید، خواندن مصاحبه کامل را از دست ندهید.
