آخرین باری که گوشهای دنج پیدا کردید، موبایل را روی حالت سکوت گذاشتید و خودتان را در آغوش یک کتاب کاغذی رها کردید، کی بود؟ آخرین باری که عطر برگهای نو یا بوی کهنگیِ شیرین یک کتاب قدیمی مشامتان را پر کرد و با نوک انگشتانتان، بافت زبر کاغذ را حس کردید؟ در هیاهوی بیپایان نوتیفیکیشنها و اسکرولهای بیوقفه، شاید این خاطره برای بسیاری از ما رنگ باخته باشد. ما در دنیایی زندگی میکنیم که هزاران کتاب میتوانند در حافظهی باریک یک دستگاه دیجیتال جا شوند، اما آیا این وفور دیجیتال، چیزی را از ما ندزدیده است؟
خواندن یک کتاب کاغذی، تجربهای فراتر از دریافت اطلاعات است؛ یک آیین تمامعیار و چندحسی است. این تجربه با انتخاب کتاب از قفسه آغاز میشود. سنگینیاش در دستان شما، طرح روی جلدش که به شما چشمک میزند، و آن صدای رضایتبخشِ باز شدن صفحات برای اولین بار. هر ورق که میزنید، یک صدای آشنا و آرامشبخش در گوشتان میپیچد. اینها جزئیاتی هستند که هیچ صفحه نمایش نورانی و سردی قادر به تقلیدشان نیست. کتاب کاغذی یک شیء فیزیکی است، یک همراه که میتوانید آن را لمس کنید، در آن یادداشت بنویسید، گوشهی صفحهای را که دوست دارید تا بزنید و حتی قطرهای از قهوهتان روی آن بریزد و داستانی شخصی به داستان اصلی اضافه کند.
مغز ما به مکانها و اشیاء فیزیکی واکنش بهتری نشان میدهد. وقتی کتابی کاغذی میخوانیم، ناخودآگاه یک نقشه ذهنی از محتوا میسازیم. به یاد میآوریم که آن جملهی تکاندهنده در بالای صفحهی سمت چپ بود، یا آن پاراگراف مهم نزدیک به انتهای کتاب. این لنگرهای فیزیکی به حافظه ما کمک میکنند تا اطلاعات را عمیقتر پردازش و ذخیره کنیم. در مقابل، متنهای دیجیتال سیال و بیمکان هستند؛ یک جریان بیپایان از کلمات که روی صفحهای بینهایت اسکرول میشود و به سختی در ذهن ما قلاب میاندازد.
اما جادوی واقعی کتاب کاغذی در قدرتش برای خلق یک پناهگاه است. وقتی کتابی را در دست میگیرید، به طور نمادین و عملی، خود را از دنیای دیجیتال جدا میکنید. هیچ هایپرلینکی وجود ندارد که شما را به صفحهای دیگر بکشاند، هیچ بنر تبلیغاتی چشمکزنی حواستان را پرت نمیکند و هیچ پیامی از دوستتان روی صفحه ظاهر نمیشود. این انزوای شیرین، فضایی برای تمرکز عمیق (Deep Reading) فراهم میکند؛ همان حالتی که در آن میتوانیم با شخصیتها همذاتپنداری کنیم، ایدههای پیچیده را بفهمیم و به تخیل خود اجازه پرواز دهیم. این دقیقاً همان چیزی است که همدلی و کنجکاوی را در ما پرورش میدهد. خواندن در دنیای دیجیتال اغلب سطحی و سریع است، اما کتاب کاغذی ما را به صبوری و تعمق دعوت میکند.
کتابها فقط حامل کلمات نیستند؛ آنها اشیائی با روح هستند. یک کتابخانه شخصی، نقشهای از سفر فکری و روحی صاحب آن است. هر کتاب، یادآور دورهای از زندگی، یک هدیه از یک دوست عزیز، یا یک کشف هیجانانگیز در یک کتابفروشی قدیمی است. آنها تاریخچهی ما را در خود نگه میدارند. به اشتراک گذاشتن یک کتاب کاغذی با دیگران، عملی صمیمانه است. دادن کتاب مورد علاقهتان به یک دوست، چیزی فراتر از به اشتراک گذاشتن یک فایل است؛ شما بخشی از تجربه و احساس خود را به او هدیه میدهید.
شاید وقت آن رسیده که برای لحظاتی هم که شده، از درخشش فریبندهی صفحههای نمایش فاصله بگیریم. یک کتاب بردارید. وزنش را حس کنید. صفحاتش را بو بکشید و اجازه دهید داستانش شما را با خود به دنیایی ببرد که در آن تنها شما هستید و کلمات. این یک شورش کوچک و آرام علیه حواسپرتیهای عصر جدید است. شورشی که روح ما به شدت به آن نیاز دارد. همین حالا، یک کتاب پیدا کنید و این جادو را دوباره زندگی کنید.
این چند خطی که خواندید، برداشتی آزاد و دلنوشتهای بود که با الهام از مقالهای خواندنی در ستایش همین حس لامسه و تجربه فیزیکی کتابخوانی برای وبسایت شخصی اسماعیل یزدانپور نوشته شده است. اگر دوست داشتید، میتوانید نسخه اصلی این مقاله را هم با دقت ورق بزنید و از آن لذت ببرید.
