رقص بر مدار صفر درجه: وقتی فیزیک، ناممکن را ممکن می‌سازد

آغازی بر یک تضاد زیبا

تصور کنید تیغه‌ای فولادی با ضخامتی ناچیز، وزن یک انسان را بر سطحی شیشه‌ای و لغزنده تحمل می‌کند و به جای فرورفتن یا شکستن، به رقصی موزون درمی‌آید. اسکیت روی یخ، تنها یک ورزش یا تفریح زمستانی نیست؛ بلکه نمایشی خیره‌کننده از تعلیق قوانین روزمره‌ی اصطکاک است. وقتی به حرکت یک اسکیت‌باز نگاه می‌کنیم، در واقع شاهد یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین پدیده‌های فیزیک حالت جامد هستیم که قرن‌ها دانشمندان را به چالش کشیده است. سوال اینجاست: چرا یخ لغزنده است؟ پاسخ به این پرسش، برخلاف تصور عمومی، اصلاً ساده نیست و ما را به اعماق دنیای مولکولی می‌برد.

افسانه‌ی فشار و ذوب: باوری که فروریخت

برای دهه‌ها، کتاب‌های درسی و حتی اساتید فیزیک یک توضیح کلاسیک و به ظاهر منطقی را تکرار می‌کردند: «ذوب بر اثر فشار». استدلال این بود که فشار ناشی از وزن اسکیت‌باز که بر لبه‌ی باریک تیغه متمرکز شده، نقطه ذوب یخ را پایین می‌آورد و لایه‌ای نازک از آب ایجاد می‌کند که تیغه روی آن می‌لغزد.

اما بیایید با زبان ریاضی و منطق انتقادی به این فرضیه نگاه کنیم. بله، آب یکی از معدود موادی است که در حالت مایع چگال‌تر از جامد است و فشار می‌تواند نقطه ذوب آن را کاهش دهد. اما برای کاهش دمای ذوب یخ به اندازه ۵ درجه سانتی‌گراد (که دمای معمولی پیست‌های اسکیت بسیار پایین‌تر از آن است)، به فشاری معادل ۳۹۰ اتمسفر نیاز است! وزن یک انسان معمولی بر روی تیغه‌ی اسکیت، هرگز نمی‌تواند چنین فشار خارق‌العاده‌ای را تولید کند. اگر نظریه فشار صحیح بود، اسکیت‌کردن در دماهای بسیار پایین (مثلاً منفی ۲۰ درجه) عملاً غیرممکن می‌شد، در حالی که می‌دانیم چنین نیست. پس این افسانه، هرچند جذاب، قادر به تبیین حقیقت نیست.

اصطکاک: گرمای پنهان در حرکت

با رد نظریه فشار، فیزیکدانان به سراغ متهم بعدی رفتند: اصطکاک. آیا ساییده شدن تیغه بر روی یخ، گرمای کافی برای ذوب کردن لایه‌ی سطحی را تولید می‌کند؟ این فرضیه معقول‌تر به نظر می‌رسد. وقتی شما دستانتان را به هم می‌مالید، گرم می‌شوند. تیغه‌ی اسکیت نیز هنگام حرکت سریع، انرژی جنبشی را به گرما تبدیل کرده و بستری روان از آب ایجاد می‌کند.

«اما این نظریه نیز یک حفره‌ی بزرگ دارد: اگر لغزندگی صرفاً حاصل حرکت است، پس چرا وقتی ساکن روی یخ ایستاده‌اید، باز هم سطح زیر پایتان لغزنده است؟ اصطکاک می‌تواند لغزش را تداوم بخشد، اما نمی‌تواند علت اولیه آن باشد.»

لایه شبه‌مایع: آشوب در مرز نظم

پاسخ نهایی، یا حداقل کامل‌ترین پاسخی که علم مدرن به ما می‌دهد، ریشه در ساختار ذاتی خودِ یخ دارد و نه لزوماً حضور اسکیت‌باز. مایکل فارادی، دانشمند بزرگ قرن نوزدهم، اولین کسی بود که این ایده را مطرح کرد و تحقیقات مدرن با میکروسکوپ‌های نیروی اتمی آن را تایید کرده‌اند: یخ در سطح خود، واقعاً جامد نیست.

در عمق یک قطعه یخ، هر مولکول آب توسط چهار مولکول دیگر احاطه شده و در یک شبکه کریستالی محکم قفل شده است. اما مولکول‌های سطح، همسایه‌ای در بالا ندارند. این فقدان پیوند باعث می‌شود که آن‌ها آزادی عمل بیشتری داشته باشند و با دامنه‌ی وسیع‌تری نوسان کنند. این لایه که به آن «لایه شبه‌مایع» (Quasi-liquid layer) می‌گویند، حتی در دماهای بسیار پایین‌تر از صفر نیز وجود دارد. در واقع، ما روی لایه‌ای از مولکول‌های سرگردان و بی‌قرار سر می‌خوریم که نه کاملاً جامدند و نه کاملاً مایع.

هم‌افزایی نیروها: سمفونی طبیعت

بنابراین، معجزه اسکیت روی یخ حاصل یک تک‌عامل نیست، بلکه نتیجه‌ی هم‌افزایی سه پدیده‌ی شگفت‌انگیز است:

  • ذات ناپایدار سطح: وجود لایه‌ی همیشه لغزنده و شبه‌مایع که حتی بدون لمس کردن هم وجود دارد.
  • گرمای اصطکاک: که به محض شروع حرکت، ضخامت این لایه روان‌کننده را افزایش می‌دهد.
  • فشار موضعی: که هرچند عامل اصلی نیست، اما در دماهای نزدیک به صفر به فرآیند کمک می‌کند.

این تحلیل نشان می‌دهد که جهان فیزیک، حتی در پدیده‌هایی که روزمره می‌پنداریم، لایه‌هایی از پیچیدگی و شگفتی دارد. ما بر روی «نقص» ساختاری سطح یخ می‌لغزیم؛ اگر کریستال‌های یخ تا آخرین لایه بی‌نقص بودند، شاید اسکیت‌سواری به رویایی دست‌نیافتنی تبدیل می‌شد. اینجاست که علم به شعر نزدیک می‌شود: گاهی آزادی و حرکت، مدیون شکستن نظم‌های خشک و صلب است.

برداشتی آزاد و تحلیلی از مقاله منتشر شده در Big Think

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا