نامه‌ای از انیشتین به ماری کوری: چگونه یک ذهن بزرگ، روحِ زخم‌خورده‌ای را نجات داد؟

در دنیای امروز که اخبار و شایعات با سرعت نور منتشر می‌شوند و قضاوت‌های عمومی گاه بی‌رحمانه و بی‌اساس از راه می‌رسند، داستان‌هایی از گذشته می‌توانند همچون فانوسی راهنما عمل کنند. تصور کنید یکی از درخشان‌ترین ذهن‌های بشریت، ماری کوری، کاشف رادیوم و پولونیوم و تنها زنی که دو بار جایزه نوبل دریافت کرده، در اوج حملات عمومی و تهمت‌های شخصی قرار گرفته است. جامعه علمی فرانسه او را طرد کرده و مطبوعات با عناوینی گزنده، زندگی شخصی‌اش را زیر ذره‌بین قرار داده‌اند. اینجاست که نامه‌ای از یک دانشمند جوان‌تر و گمنام‌تر، اما با بصیرتی شگرف، می‌تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.

طوفانی در زندگی بانوی علم

سال ۱۹۱۱ بود. ماری کوری، پس از مرگ همسرش پیر کوری، وارد رابطه‌ای با پل لانژون، فیزیکدان متأهل فرانسوی شده بود. این رابطه، به سرعت تبدیل به یک رسوایی بزرگ در افکار عمومی فرانسه شد. مطبوعات با رویکردی زن‌ستیزانه و بیگانه هراسانه، کوری را آماج حملات خود قرار دادند. او را یک «بیگانه» و «فمینیست خطرناک» می‌نامیدند که خانواده‌های فرانسوی را تهدید می‌کند. در همین دوران بود که او برای دومین جایزه نوبل خود نامزد شده بود و همزمان تلاش می‌کرد به آکادمی علوم فرانسه راه یابد، اما با مخالفت شدید روبرو شد و در نهایت شکست خورد. این حملات تا جایی پیش رفت که او در آستانه انصراف از دریافت جایزه نوبل دوم خود قرار گرفت و حتی از لحاظ روحی و جسمی به شدت آسیب دید. او در نامه‌ای به خواهرش می‌نویسد: «به من گفته‌اند که نباید برای دریافت جایزه به استکهلم بروم، زیرا حضورم در آنجا، رسوایی ایجاد خواهد کرد.» فضای مسموم آن روزها می‌توانست یک نابغه را به انزوا بکشاند و علم را از پیشرفت باز دارد.

نجوایی از یک نابغه دیگر: انیشتین وارد می‌شود

درست در همین روزهای سخت بود که نامه‌ای از آلبرت انیشتین، فیزیکدان جوان آلمانی که آن زمان هنوز به شهرت جهانی نرسیده بود، به دست ماری کوری رسید. انیشتین، که خود نیز در آینده با پیچیدگی‌های شهرت و قضاوت‌های عمومی آشنا می‌شد، در آن زمان ۳۲ ساله بود. او در این نامه، که می‌توان آن را یکی از زیباترین و الهام‌بخش‌ترین نامه‌های تاریخ علم دانست، به ماری کوری توصیه‌هایی حکیمانه می‌کند. محتوای این نامه، که جزئیات آن در مقاله اصلی به خوبی تشریح شده، فراتر از یک همدردی ساده است.

انیشتین به کوری می‌نویسد: «خیلی خوشحالم که شما در حال حاضر از این اوباش جدا هستید. اگر اوباش همچنان به شما علاقه‌مندند، آن مزخرفات را نخوانید، بلکه آن را به کوتوله‌هایی بسپارید که این‌ها را برایشان ساخته‌اند. اگر خشم چنین چیزهایی را در درون خود احساس می‌کنید، فقط به این دلیل است که شما انسان هستید. به هر حال، به آن‌ها کوچکترین توجهی نکنید.» او در ادامه، با لحنی ستایش‌آمیز، از کار علمی کوری تمجید می‌کند و از او می‌خواهد که «به دانشمند بودنش افتخار کند» و اجازه ندهد این مسائل بی‌اهمیت، او را از مسیر اصلی‌اش دور کنند. او حتی از او دعوت می‌کند که در کنفرانس بعدی سولوای شرکت کند، با این امید که بتواند او را ببیند و در کنار هم از فیزیک لذت ببرند.

پیامی فراتر از یک نامه: درس‌هایی برای امروز

این نامه انیشتین، تنها یک حمایت شخصی نبود؛ بلکه یک بیانیه قدرتمند از همبستگی فکری و اخلاقی در برابر توهین و بی‌عدالتی بود. او به کوری یادآوری کرد که ارزش واقعی او در دستاوردهای علمی و هوش درخشانش نهفته است، نه در قضاوت‌های سطحی و مغرضانه جامعه. این توصیه، امروز نیز به همان اندازه که در سال ۱۹۱۱ حیاتی بود، اهمیت دارد. در عصر شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ «لغو» (cancel culture)، جایی که هر اشتباه کوچک یا حتی سوءتفاهم می‌تواند به طرد شدن یک فرد منجر شود، پیام انیشتین مبنی بر «نادیده گرفتن کوتوله‌ها و تمرکز بر کار واقعی» یک نقشه راه برای حفظ سلامت روانی و مسیر حرفه‌ای است.

این داستان، یادآور این نکته است که حتی در تاریک‌ترین لحظات، حمایت یک همکار یا دوست می‌تواند نوری از امید باشد. انیشتین، با این نامه، نه تنها ماری کوری را از انزوا نجات داد، بلکه به ما آموخت که چگونه می‌توان در برابر هجوم بی‌رحمانه افکار عمومی ایستادگی کرد و ارزش‌های درونی و هدف اصلی زندگی را فدای هیاهوی بیرون نکرد. این نامه، بیش از آنکه درباره فیزیک باشد، درباره انسانیت، تاب‌آوری و اهمیت حفظ اصالت در برابر فشارهای خارجی است؛ درسی که هر نسل باید آن را دوباره بیاموزد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا