آیا تا به حال فکر کردهاید که جنگل زیر پای شما یک مغز غولپیکر است؟ یک اینترنت طبیعی و زنده که تریلیونها موجود را در سکوتی عمیق به هم متصل میکند؟ و آیا ممکن است که رویاهای شبانه ما، نه فقط تصاویری بیمعنی، بلکه پنجرهای به سوی همین شبکه بیپایان و درهمتنیدهی هستی باشند؟ این سوالات شاید علمی-تخیلی به نظر برسند، اما عمیقتر از آن چیزی هستند که فکرش را میکنید. بیایید با هم سفری به دنیای پنهان «میسلیوم» و ارتباط شگفتانگیزش با پیچیدهترین شبکه شناختهشده، یعنی مغز انسان، داشته باشیم.
در اعماق خاک، زیر پوست جنگلها و مراتع، شبکهای وسیع و تقریباً نامرئی به نام میسلیوم (Mycelium) وجود دارد. این شبکه، بخش اصلی پیکر قارچهاست؛ رشتههای نازک و توریمانندی که مانند یک سیستم عصبی زیرزمینی عمل میکنند. دانشمندان به آن لقب «اینترنت گسترده جنگل» (Wood Wide Web) دادهاند، زیرا درختان و گیاهان را به هم متصل کرده و به آنها اجازه میدهد تا مواد مغذی، آب و حتی اطلاعات شیمیایی را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. یک درخت در یک سوی جنگل میتواند از طریق این شبکه به همنوع خود در سوی دیگر، در مورد حمله آفات هشدار دهد. این شبکه، یک ساختار غیرمتمرکز، هوشمند و فوقالعاده انعطافپذیر است که بدون هیچ مرکز کنترلی، کل اکوسیستم را مدیریت میکند. این یک هوش جمعی و توزیعشده است که حیات جنگل به آن وابسته است.
حالا بیایید به دنیای درون خودمان برگردیم؛ به مغز انسان. مغز ما نیز یک شبکه بینهایت پیچیده از میلیاردها نورون است که دائماً در حال تبادل سیگنالهای الکتریکی و شیمیایی هستند. در طول روز، این شبکه عمدتاً بر پردازش اطلاعات حسی و انجام وظایف منطقی متمرکز است. اما وقتی به خواب میرویم و وارد دنیای رویا میشویم، قوانین بازی تغییر میکند. در این حالت، شبکهای در مغز ما به نام «شبکه حالت پیشفرض» (Default Mode Network) فعالتر میشود. این همان شبکهای است که هنگام خیالپردازی، فکر کردن به آینده یا غرق شدن در خاطرات گذشته، کنترل را به دست میگیرد.
رویاها، محصول فعالیت همین شبکه در خالصترین شکل آن هستند. در عالم رویا، ارتباطات خطی و منطقی جای خود را به پیوندهای تداعیگر و غیرمنتظره میدهند. خاطرهای از کودکی ممکن است به نگرانی فردا و تصویری از یک فیلم به احساسی عمیق گره بخورد. رویاها نقشهای از دنیای درونی ما ترسیم میکنند؛ نقشهای که نه بر اساس جغرافیا، بلکه بر اساس ارتباطات عاطفی و معنایی شکل گرفته است. درست مانند شبکه میسلیوم که گیاهان را نه بر اساس نزدیکی فیزیکی، بلکه بر اساس نیازها و روابط متقابل به هم متصل میکند.
شباهت بین این دو شبکه خیرهکننده است. هم میسلیوم و هم رویاها، ساختارهایی غیرخطی، تداعیگر و بنیادی هستند. میسلیوم سلامت اکوسیستم جنگل را تضمین میکند و رویاها به سلامت روان ما کمک میکنند؛ آنها به ما اجازه میدهند تا تجربیات روزانه را پردازش کنیم، احساسات سرکوبشده را کشف کنیم و به راهحلهای خلاقانه برسیم. هر دو در پسزمینه و به دور از چشم ما فعالیت میکنند، اما تأثیرشان بر کل سیستم حیاتی است. شاید بتوان گفت که رویاها، میسلیومِ روان ما هستند؛ شبکهای پنهان که تمام بخشهای پراکنده وجود ما را به یکدیگر متصل کرده و یک کل منسجم میسازد.
این نگاه به ما یادآوری میکند که شاید جدایی ما از طبیعت، تنها یک توهم باشد. همانطور که سلولهای مغز ما برای ساختن آگاهی با هم همکاری میکنند، شاید ما نیز گرههایی در یک شبکه بسیار بزرگتر از آگاهی هستیم؛ شبکهای که در تارهای نامرئی میسلیوم، در رقص ستارگان و در منطق عجیب رویاهایمان بازتاب مییابد. شاید دفعه بعدی که در جنگلی قدم زدید یا از یک رویای عجیب بیدار شدید، به این فکر کنید که در حال لمس کردن گوشهای از نقشه بیپایان وجود هستید.
این مطلب، برداشتی آزاد و نگاهی شخصی به مقالهای الهامبخش در وبسایت MIT Press Reader است که برای وبلاگ شخصی اسماعیل یزدانپور (yazdanpour.ir) بازنویسی شده است. برای غرق شدن در دنیای شگفتانگیز رویاها و میسلیوم از نگاه نویسنده اصلی، حتماً به آن سر بزنید.
