تا حالا شده حس کنید نه در گذشتهاید و نه هنوز به آینده رسیدهاید؟ انگار در یک راهروی طولانی و مهآلود گیر افتادهاید و نمیدانید درِ بعدی کجاست یا اصلاً دری وجود دارد یا نه. این حس غریب، این برزخ آشنا که همزمان هم مضطربکننده و هم پر از پتانسیل است، یک نام علمی دارد: «فضای لیمینال» (Liminal Space).
کلمه «لیمینال» از ریشه لاتین «Limen» به معنای «آستانه» یا «درگاه» میآید. فضای لیمینال دقیقاً همان آستانه است؛ نقطهای که شما فصل قبلی زندگیتان را بستهاید، اما هنوز وارد فصل جدید نشدهاید. این فضا میتواند چند روز، چند ماه یا حتی چند سال طول بکشد. این همان دوران بلاتکلیفی بعد از فارغالتحصیلی است، همان سکوت سنگین پس از پایان یک رابطه طولانی، همان روزهای اول مهاجرت به یک شهر جدید، یا حتی همان دوره گذار از یک شغل قدیمی به یک مسیر حرفهای کاملاً جدید. همه ما این فضا را تجربه کردهایم؛ فضایی که در آن هویت قبلی ما رنگ باخته و هویت جدیدمان هنوز شکل نگرفته است.
چرا اینقدر سخت است؟
طبیعت انسان با عدم قطعیت میانهای ندارد. مغز ما برای پیشبینی، برنامهریزی و کنترل کردن تکامل یافته است. وقتی در فضای لیمینال قرار میگیریم، تمام این سیستم به هم میریزد. دیگر نمیدانیم «کی» هستیم، چون تعاریف قبلی (دانشجو، کارمند فلان شرکت، شریک عاطفی فلانی) دیگر معتبر نیستند. آینده هم یک علامت سوال بزرگ است. این سردرگمی و از دست دادن کنترل، به طور طبیعی باعث اضطراب، بیقراری و حتی احساس تنهایی عمیق میشود. اما خبر خوب این است که این برزخ، فقط یک فضای خالی و ترسناک نیست؛ بلکه یک کارگاه خلاقیت و دگرگونی است. این دوره گذار، فرصتی است تا آگاهانه انتخاب کنیم که در فصل بعدی زندگیمان میخواهیم چه کسی باشیم. اما چگونه میتوانیم از این دوره سخت، نه تنها جان سالم به در ببریم، بلکه قویتر و آگاهتر بیرون بیاییم؟
۱. اول از همه، اسمش را بگذارید: «من در یک فضای لیمینال هستم»
اولین و قدرتمندترین قدم، پذیرش و نامگذاری این وضعیت است. به جای اینکه با احساساتتان بجنگید و خودتان را سرزنش کنید که چرا «معلق» هستید، به خودتان بگویید: «بسیار خب، من در یک دوره گذار هستم. این طبیعی است که احساس سردرگمی کنم.» همین نامگذاری ساده، بخش زیادی از ترس ناشی از ناشناخته بودن را از بین میبرد و به شما حس کنترل میدهد. شما دیگر در یک خلأ بینامونشان غرق نشدهاید، بلکه در یک مرحله مشخص از رشد قرار دارید.
۲. در برابر عدم قطعیت، تسلیم شوید
شاید این توصیه برخلاف تمام غریزههای ما باشد، اما مقاومت در برابر این دوره فقط انرژی شما را تحلیل میبرد. به جای تلاش مذبوحانه برای پیدا کردن پاسخهای فوری یا چسبیدن به گذشته، سعی کنید با جریان عدم قطعیت همراه شوید. «تسلیم شدن» در اینجا به معنای انفعال و ناامیدی نیست، بلکه به معنای پذیرش هوشمندانه واقعیت است. به خودتان اجازه دهید که ندانید. به خودتان اجازه دهید که صبر کنید تا مسیر خودش را به تدریج آشکار کند. گاهی اوقات، بهترین کاری که میتوانیم بکنیم این است که هیچ کاری نکنیم و فقط مشاهدهگر باشیم.
۳. با خودتان مهربانتر از همیشه باشید
دورههای گذار از نظر احساسی بسیار فرسایشی هستند. در این دوران، خودشفقتی (Self-Compassion) نه یک گزینه لوکس، که یک ضرورت است. با خودتان همانطور صحبت کنید که با یک دوست عزیز در شرایط مشابه صحبت میکردید. به جای انتقاد («چرا نمیتوانم سریعتر از این مرحله عبور کنم؟»)، همدلی را انتخاب کنید («عبور از این مرحله سخت است و اشکالی ندارد اگر زمان ببرد»). به نیازهای بدن و روان خود توجه کنید: خوب بخوابید، غذای سالم بخورید و فعالیتهایی را انجام دهید که به شما آرامش میدهند.
۴. برای خودتان آیینهای کوچک بسازید
وقتی دنیای بیرونی و آیندهتان نامشخص است، ایجاد ثبات در زندگی روزمره میتواند لنگرگاه امن شما باشد. این ثبات را از طریق ساختن «آیینها» یا روتینهای کوچک و معنادار به دست آورید. این آیین میتواند به سادگی نوشیدن یک فنجان چای در سکوت اول صبح، پیادهروی روزانه در یک مسیر مشخص، یا چند دقیقه نوشتن افکار و احساساتتان قبل از خواب باشد. این کارهای کوچک و تکرارشونده، در میان آشفتگی و هرجمرج درونی، به شما حس نظم و کنترل میبخشند.
۵. ارتباطتان را با دیگران حفظ کنید
غریزه طبیعی ما در دوران سختی، انزوا و پنهان شدن است. اما فضای لیمینال جایی است که بیش از هر زمان دیگری به ارتباط انسانی نیاز داریم. با دوستان معتمد، خانواده یا یک مشاور صحبت کنید. لازم نیست آنها مشکل شما را حل کنند؛ همین که فضایی امن برای شنیده شدن احساسات شما فراهم کنند، کمک بزرگی است. به اشتراک گذاشتن آسیبپذیریهایتان به شما یادآوری میکند که تنها نیستید و این تجربهها بخشی از سفر مشترک انسانی ماست.
۶. از این فرصت برای بازتاب و خودشناسی استفاده کنید
فضای لیمینال، با تمام سختیهایش، یک هدیه است: هدیه زمان و فضا برای تأمل عمیق. از این فرصت برای کندوکاو در درون خود استفاده کنید. یک دفترچه بردارید و به این سوالات فکر کنید:
– من در حال رها کردن چه چیزی از گذشتهام هستم؟ (باورها، هویتها، عادتها)
– دوست دارم چه چیزهایی را به فصل جدید زندگیام دعوت کنم؟ (ارزشها، ویژگیها، اهداف)
– این دوره گذار در حال آموزش چه درسی به من است؟
این پرسشها به شما کمک میکنند تا از این برزخ، نه به صورت تصادفی، بلکه با آگاهی و قصد و نیت عبور کنید و فصل بعدی زندگیتان را خودتان بنویسید.
فضای لیمینال، راهروی بین دو اتاق است. شاید تاریک و طولانی به نظر برسد، اما به یاد داشته باشید که هیچ راهرویی تا ابد ادامه ندارد. این فضا، محل تولد دوباره است. پس نفس عمیق بکشید، به فرآیند اعتماد کنید و با شجاعت در آستانه بایستید، زیرا چیزی جدید و زیبا در آن سوی در منتظر شماست.
ایدههای اصلی این نوشته را با الهام از مقالهای خواندنی در وبسایت کیم اگل و با افزودن برداشتهای شخصیام برای شما در وبلاگ شخصی خودم، اسماعیل یزدانپور، نوشتم تا شاید تلنگری باشد برای همه ما که در حال عبور از آستانههای زندگی هستیم.
