در دورانی که هر رشتهای برای بقا باید «کاربردی» بودن خود را اثبات کند، علوم انسانی و بهویژه نقد ادبی، خود را در جایگاه متهم مییابند. استفان کولینی، منتقد برجسته بریتانیایی، در کتاب جدید خود که توسط دانیل کارلین نقد شده است، به دفاع از این حوزه برمیخیزد، اما نه با سپرهای مرسوم. او استدلالهای رایج مبنی بر اینکه ادبیات «مهارتهای قابل انتقال» مانند تفکر انتقادی را تقویت میکند، ناکافی و حتی گمراهکننده میداند. از نظر کولینی، فروکاستن ارزش ادبیات به مجموعهای از مهارتهای کاربردی، تن دادن به همان منطق ابزاری و فایدهگرایانهای است که اساساً این رشته را به چالش کشیده است.
کولینی معتقد است که ارزش واقعی مطالعه ادبیات، در خودِ فرآیند یادگیری و درگیری عمیق با متن نهفته است. این یک نوع خاص از «توجه» است؛ توجه به پیچیدگیهای زبان، فرم، و تاریخ که در یک اثر ادبی متبلور شدهاند. این دانش، دانشی نیست که بتوان آن را به سادگی در یک رزومه گنجاند یا به یک دستاورد اقتصادی تبدیل کرد. این نوعی فهم است که درک ما از تجربه انسانی را غنیتر میسازد و به ما میآموزد که چگونه با ابهام، ظرافت و دیدگاههای چندگانه مواجه شویم. این دفاعیهای است از دانشی که شاید «بیفایده» به نظر برسد، اما برای فرهنگ و تفکر عمیق، «ضروری» است.
کارلین در نقد خود به زیبایی نشان میدهد که چگونه کولینی با هوشمندی و طنزی گزنده، تاریخچه شکلگیری نقد ادبی به عنوان یک رشته دانشگاهی را در بریتانیا ردیابی میکند. او به شخصیتهایی چون متیو آرنولد و اف. آر. لیویس اشاره میکند که آنها نیز در زمان خود با پرسشهایی مشابه درباره نقش و هدف ادبیات دستوپنجه نرم میکردند. این دیدگاه تاریخی نشان میدهد که «بحران» کنونی در علوم انسانی پدیدهای کاملاً جدید نیست، بلکه تکرار تنشهای قدیمی در قالبی جدید است. کولینی با این کار، بحث را از گلایههای صرف درباره کمبود بودجه فراتر برده و به یک تأمل فلسفی عمیق درباره ماهیت دانش و آموزش عالی تبدیل میکند.
یکی از نکات کلیدی که نقد کارلین برجسته میسازد، سبک نگارش خود کولینی است. او نه تنها یک محقق، بلکه یک نویسنده ماهر است که از قدرت کلام برای به چالش کشیدن پیشفرضهای خواننده استفاده میکند. او از ما میخواهد که از توجیهات دفاعی دست برداریم و با اعتماد به نفس بیشتری از ارزش ذاتی کاری که میکنیم، سخن بگوییم. مطالعه ادبیات صرفاً به معنای کسب اطلاعات درباره کتابها نیست؛ بلکه تمرینی برای تفسیر، سنجش و درک جهان از طریق پیچیدهترین ابزار انسان، یعنی زبان است.
در نهایت، کتاب کولینی و نقد کارلین بر آن، فراخوانی است برای بازنگری در ارزشهایمان. در جهانی که با سرعت به سمت راهحلهای ساده و نتایج فوری حرکت میکند، ادبیات ما را به درنگ، تأمل و پذیرش پیچیدگی دعوت میکند. این دفاعیهای پرشور از فضایی است که در آن پرسشها مهمتر از پاسخها هستند و فرآیند یادگیری، خودِ هدف است، نه وسیلهای برای رسیدن به هدفی دیگر. این همان دانش «بیفایدهای» است که بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.
